خاکم سوادکوه
سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

عشق طرح ساده لبخند ماست
معنی لبخند ما پیوند ماست
عشق را با دست های مهربان
هر که قسمت می کند مانند ماست
عشق یعنی اینکه ما باور کنیم
یک دل دیگر ارادتمندماست
دوستی همسایه ی نزدیک ما
مهربانی نیز خویشاوند ماست
شرح مبسوط زیان و سود عشق
چشم غمگین و دل خرسند ماست
گرچه ما خود را نصیحت می کنیم
عشق اما بی خیال پند ماست
دست خوبت را به دست من بده
دستهای ما پل پیوند ماست
در همه قاموسهای معتبر
عشق تنها واژه پیوند ماست
کیست عریان تر زما در متن عشق
ارتفاعات غزل الوند ما



تاریخ : دوشنبه 94/5/5 | 10:22 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم
سادگی هاتو دوست دارم
خستگی هاتو دوست دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشمات یه قطره بارون می شدم
کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

لالایی لالایی لا لا لا

بخواب که می خوام تو چشمات ستاره هامو بشمرم

لالایی لا لا لا لا لا لا

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد اگه بد
با تو برام دیدنیه
باغ گلهای اطلسی با تو برام چیدنیه اااااا...

لالایی لا لا لا

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی هاتو دوست دارم
بغض صداتو دوست دارم

 



تاریخ : دوشنبه 94/5/5 | 10:21 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

 

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

 

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

 آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی

 گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد

 آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی

 چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد

 نازنینم، نازنینم

 یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

 آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد

 شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو

 لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد



تاریخ : چهارشنبه 94/1/19 | 9:46 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

سرهنگ: اسمت چیه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و .... / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چیه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: این چیه دستت؟ غضنفر: این خواهرومادر ممده !!!



تاریخ : سه شنبه 92/11/15 | 12:15 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

   

در دروازه سمنان رسیدم       صدای طبل و شیپور رو شنیدم


به خود گفتم که این طبل نظام است   دو سال شخصی گری بر من حرام است


نگو سمنان بگو زندان هارون      همه دور و برش دشت و بیابون


الا سمنان که خاکش شوره زار است     غذای پادگانش ذهر مار است


به خط کردند تراشیدند سرم را      لباس آشخوری کردند تنم را


گروهبانان مرا بیچاره کردند     لباس شخصی ام را پاره کردند


نگو سمنان بگو سنگ بیابون      نگو ارشد بگو گرگ بیابون


از آن روزی که نخوردم قند و چایی      شدم سرباز نیروی هوایی


نگو سمنان بگو ویرانه غم         نگهبانی زیاد و مرخصی کم

لباس سربازی فانوسخه داره     دل سرباز هزار تا غصه داره

سر پست نگهبانی خوابم آمد     محبت های مادر یادم آمد


خوشا روزی که من 5 ساله بودم        درون کوچه ها آواره بودم


چرا مادر مرا 20 ساله کردی        درون پادگان آواره کردی


بسوزد آنکه سربازی به پا کرد       تمام مادران راچشم به راه کرد


از آنروزی که سربازی بنا شد      ستم بر ما نشد بر دختران شد


کلاغ پر میبرن کاسه به دندان         برای دادن یک تکه نان 


بدو رو میبرن ما را به میدان        پا مرغی می آرن ما را به گردان


درخت پادگان رنگ بلوره        قدم آهسته تو میدان بزوره


بسوزد پادگان این هوایی       بیگاریش کرده است ما را فراری

 

                به من گفتندکه سربازی2سال است                          

                             نگفتن که هر روزش 2سال است

 



تاریخ : سه شنبه 92/11/15 | 12:11 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعلهء نظر برم
آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر  من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال ا همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من گفت بخور

نمی‌خوری پیش کسی دگر برم



تاریخ : شنبه 92/9/23 | 10:27 صبح | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

خواهرم اینقدر  طنازی   مکن               بااصول شرع    لجبازی    مکن

درامورخویش سرگردان مشو               نو عروس چشم نامردان مشو

در خیابان چهره آرایش مکن                از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خودازروسری بیرون مریز               در مسیر چشمها افسون مریز

خواهرم دیگر تو کودک نیستی             فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم این لباس تنگ چیست            پوشش چسبان رنگارنگ چیست

خواهرم ای دختر ایران  زمین              یک نظر عکس شهیدان  را  ببین

این عزیزان بهردین قربان شدند           رهسپار  درگه  جانان   شدند

یادکن  از   آتش  روز   معاد               طره گیسو مده دردست باد

پوشش زهرا مگراینگونه بود                رسم دین ما مگر اینگونه بود

یکدم ازروز جزا اندیشه کن                 ز آتش در خدا اندیشه کن

در عذاب خود گرفتارت کند                  سرنگون به قهر درنارت کند



تاریخ : سه شنبه 90/9/29 | 5:17 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

 

یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند.
و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید



تاریخ : شنبه 90/8/21 | 6:59 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

یادمان باشد همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یک شوخی بود"

کمی کنجکاوی پشت "همینجوری پرسیدم"

قدری احساس پشت "اصلا به من چه"

مقداری خرد پشت "چه میدانم"

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره"

وجود دارد...!!



تاریخ : شنبه 90/8/21 | 6:57 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر
زنی با صورت کبود نزددکتررفت.دکترپرسید: چی شده؟
زن گفت: دکتر،هروقت شوهرم مست میاد خونه،منو زیر مشت و لگد می گیره دکتر گفت:هر وقت شوهرت مست اومد خونه یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،زن با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت وگفت: دکتر،قرقره چای سبز فوق العاده بودهر بار شوهرم مست اومدخونه من شروع کردم به قرقره کردن چای سبز.اودیگه به من کاری نداشت.حتی اون کمتر مشروب می خوره
دکتر گفت:می بینی؟ اگه جلوی زبونت رو بگیری، خیلی چیزا حل می شن... !!!!


تاریخ : شنبه 90/8/21 | 6:55 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر
مطالب قدیمی تر


  • paper | وب دانلود رایگان | وب قمرالعشیـــره
  • وب آکوا - مصطفی | وب پرشین بلاگ