بهار 90 - خاکم سوادکوه

  • وب قیمت ماشین
  • سفارش تبلیغ
    صبا ویژن

     

      
    پسر شناسی 
    خوب قبل از هر گونه برداشتی از این مطلب باید متذکر بشم که این مطالب برای افراد بالغ به لحاظ فکری +18 سال نوشته میشه .ضمن اینکه این مطالب در مورد همه ی پسرها یک جور نیست . اما مصداق زیادی از همه ی پسرها در این مطلب پیدا میشه .

    پسر امروزی یا مرد فردا به دلیل اینکه حس میکنه در اینده باید مسئولیت زیادی بر عهده بگیره غالبا از شروع بلوغش شروع میکنه به مبارزه و جنگیدن برای بدست اوردن خواسته هاش .
    پس خشونت ذاتی جداناپذیر از جنسیت مذکر هست . این ذات ابدا مشکلی نداره و فقط از طرف زن نیاز به کنترل داره .
    پسرها بسته به نوع اب و هوا به بلوغ میرسند . تقریبا در جامعه ی امروزی و با توجه به رسانه هایی از قبیل ماهواره و اینترنت پسرها از سن 13 سالگی به بلوغ جنسی میرسند . در نتیجه یک پسر 13 ساله کنجکاو به مسائل جنسی میشه و همین عامل اونو به سمت جنس مخالف سوق میده .
    تقریبا در 17 سالگی به اوج این فعالیت میرسه و احساس نیاز به جنس مخالف رو در خود احساس میکنه .پسر در این سن امادگی عاشق شدن رو پیدا میکنه اما غالب دلیلش برای عاشق شدن شهوت زود گذر هست که 100 البته اگر مهار بشه این تفکر به مرور به عشق واقعی نزدیک میشه .
    در سن 20 تا 22 سالگی پسر به لحاظ عقلی به تکامل بیشتری میرسه . پسر در این سن اگر عشق رو در خود احساس کنه اغلب به خاطر احساس نیاز به جنس مخالف (نه به لحاظ صرفا جنسی بلکه به لحاظ روحی ) بوده و همین باعث میشه عشق از نوع پایدار تری در این سن شکل بگیره . در این سن پسر نیم نگاهی به آینده و سرانجام عشق هم میاندازه و ترسیمی از زندگی اینده رو با تار و پودهای نه چندان محکم تو ذهنش داره . در این سن غالبا فانتزیهای عشقی به سراغ پسرها میاد و اگر به درستی مهار نشه منجر به اختلالات رفتاری در فرد میشه . افسردگی جزوی از عوارض همین سرکوبهاست .
    از سن 22 تا 24 سالگی پسرها مرز پختگی رو تجربه میکنند . ترسیمشون از زندگی اینده محکمتر و با بنیاد تره . رو حرفاشون به مراتب بیشتر میشه حساب کرد و میشه اونها رو همیاری قابل احترام در اینده دونست .
    تقریبا از سن 25 به بالا پسرها دوره ی تهاجم های فکری و حالات اوج جنسی رو پست سر گذاشته و به آرامش بیشتری میرسند .در این سن پسرها اغلب آینده رو به حال ترجیه میدند و انتخاب هاشون با تامل خیلی زیادی همراهه . اغلبشون به فکر ارامش آتی هستند و در نتیجه عشق رو به شکل عالیتری دنبال میکنند و ادامه ی زیبایی برای عشقشون متصور هستند .
    از 30 سال به بالا نیروی تعقل بالا و بلوغ 100% در این افراد باعث میشه کمترین اشتباهات رو در زندگیشون مرتکب بشند و دقیقترین انتخابها رو داشته باشند.

    اختلالات خلقی رفتاری از سن 16 سالگی در پسرها تقریبا به شکل هفته ای 2 تا 4 بار شکل میگیره و با افزایش سن این اختلالات تا حدی کاهش پیدا میکنه . علت این اختلالات تغییرات هورمونی در بدن هست که انرژی اضافی زیادی رو در پسرها ذخیره میکنه . این اختلالات اکثرا با ورزش و فعالیتهای سنگین تا حدود زیادی رفع میشه و باعث تعادل رفتاری در فرد میشه .(به نوعی عادت ماهیانه ی خانمها به شکلی متفاوت و 100 البته کوتاه مدت تر در آقایون رخ میده .)

    با توجه به خصوصیات مردانه پسرها در منطق مباحث و فضاهای چند بعدی از خانومها به مراتب جلوتر هستند .

    پسرها غالبا دارای خصوصیت اداره کردن و مدیریت هستند .بر عکس خانومها ذهن آقایون در لحظه تنها یک پروسس کامل رو میتونه انجام بده و تمام تمرکزش در طول مدت کار بروی 1 کار خاص هست .

    پسرها غالبا از خصوصیتی که به نام خانومها در رفته برخوردها هستند و اون هم حسادت هست .

    در طول 24 ساعت به خاطر طبقه بندی ذهنی خاص پسرها هر ساعت اختصاص به کار خاصی داره .

    تحریک پسرها غالبا از طریقه ی چشم و گوش صورت میگیره .(یک ارایش خاص باعث تحریک ناخود آگاه پسرها ممکنه بشه)


    تاریخ : سه شنبه 90/1/23 | 7:7 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

    اگه چشمات نبودن ، دنیا این رنگی نبود 

     رو لب پرنده ها ، دیگه آهنگی نبود 

     اگه چشمات نبودن ، آسمون آبی نبود
    ُگلای یاس ِ سفید ، توی ِ هیچ خوابی نبود

     اگه چشمات نبودن ، شب ِ مهتابی نبود
    پشت ِِ اَبرای ِ دلم دیگه آفتابی نبود

     اگه چشمات نبودن ، کی واسم گریه می کرد
    دل ِ من وقتی شکست ، به کجا تکیه می کرد

     اگه چشمات نبودن ، کی با من سفر می کرد
    واسه جشن ِ ماهیا کی ماهُ خبر می کرد

     اگه چشمات نبودن ، کی ُگلا رو آب می داد
    واسه گنجشک دلم کی یه جای خواب می داد

     حالا چشمات با َمَنن که هنوز نفس دارم
    جُرأت پر کشیدن از توی قفس دارم

     دیگه چشماتُ نگیر ، که من آزرده بشم
    مثل گل تو فصل یخ ، زردُ پژمرده بشم

     تا که چشماتُ دارم شعرای تازه میگم
    همش از پنجره ای ، که به روم بازه می گم



    تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 5:41 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

    امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ... 

     امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ...

     امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...

     امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ...

     امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاییز شدن ...

     امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...

     امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...

     امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...

     امروز روز بیست شدن است و فردا روز نیست شدن ...

     امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ... 

    امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غریبه شدن ...

     امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن ...

     امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ...

     امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...

     امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...

     امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...

     امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بیزار شدن



    تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 5:40 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

    یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

    .............................................................................................

    تو را به بلندی کوه‏ها، پهنای دشت‏ها، عمق دریاها و به زیبایی گل‏ها دوست دارم. تو را به اندازه‏ی تمام وجودت دوست دارم زیرا هیچ‏کس را بدین‏سان دوست نداشته‏ام! با حسرت سری جنباند و گفت: متاسفم از اینکه نمی‏توانم حرف‏هایت را باور کنم زیرا قلب کوچک من تحمّل، عشق بزرگ تو را ندارد.

    ..........................................................................................

    روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد / احساس نمودم که دلم در خطر افتاد

    تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت / زیبایی گل های بهار از نظر افتاد . . .

    ...................................................................................................................

    مرا  عمری   به  دنبالت  کشاندی

     سرانجامم   به خاکستر نشاندی

     ربودی  دفتر دل  را  و  افسوس

     که سطری  هم   از این   دفتر نخواندی

     گرفتم   عاقبت  دل   بر  منت  سوخت

     پس  از   مرگم  سرشکی  هم  فشاندی

     گذشت   از  من  ولی آخر   نگفتی

     که  بعد  از من  به  امید  که  ماندی



    تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 5:38 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر

    امشب دوباره یاد تو داغ دلم رو تازه کرد
    نبودنت کنار من غمهامو بی اندازه کرد


    هستم ولی نیستم هر لحظه کنارت
    نیستم ولی هستم هر لحظه به یادت

    تو رفته ای بی من تنها سفر کرده ای
    من مانده ام که بی تو  شبم را سحر کنم
    تو رفته ای که عشق از سر بدر کنی
    من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

    دلی بستم به ان عهدی که بستی
    تو اخر هر دو را با هم شکستی

    هیچ بارانی جای پای تو را از کوچه های قلبم نخواهد شست

    مکن بر من جفا کز هیچ راهی
    ندارم جز وفاداری گناهی

    ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
    یار ما چون نیست با هر که خواهی یار باش

    دلتنگیهایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریائیت کنم تا بدانی که دلتنگم

    ایمان داشته باش که کوچکترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود. ویکتور هوگو

    نمیدانم که بودی یا چه بودی
    ولی بی حرف قلبم را ربودی
    نمیدانم که هستم یا چه هستم
    ولی هر لحظه در فکر تو هستم

    طلب کردن تنهایی به معنی از در راندن تو نیست!!!
    در واقع به برکت عشق توست که گذران در تنهایی میسر شده است

    یاد یاران هر کجا باشد خوش است
    دل بدون یاد یاران ناخوش است

    سراغ از من نمیگیری گل نازم
    نمیشناسی صدای کهنه سازم
    نمیدونی مگه اینجا دلم تنگه
    نمی بینی مگه با غصه دمسازم
    سراغ از من نمیگیری مگیر اما
    فراموشم نکن هرگز گل زیبا

    دل کس را مشکن بیم ان است که روزی گر بخواهی دلی را بنوازی نتوانی!

    در مرام ما رفیقان نیست رسم ترم دوست
    عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست

    اگر خداوند اروزی انسان را براورده میکرد من بی گمان دوباره دیدن تو را ارزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا!!
    آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت!!!

    دلم در دیدن رویت همیشه میزد فریاد
    به یاد اولین روزی که مهرت در دلم افتاد

    ادم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت میکنه
    تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیرممکنه!!

    گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است
    کاش می شد که تو را میدیدم

    چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم
    خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم

    بوی گیسوی تو را نیمه شب اورد نسیم
    تازه شد در دل من یاد رفیقان قدیم

    اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش
    اگر حرفی زدم از دل ، تویی مفهوم و معنایش
    گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
    به شرطی که گهگاهی تو هم از من کنی یادی

    به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
    بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهائیست

    وقتی خاطره های ادم زیاد میشه دیوار اتاقش پرعکس میشه
    اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش رو به دیوار بزنی



    تاریخ : پنج شنبه 90/1/18 | 5:3 عصر | نویسنده : پاشاکلاهی | نظر
    

  • paper | مقاله های دوستان | خرید
  • رپورتاژ آگهی با کیفیت | فال حافظ